محمد بن حسين البيهقي
1053
تاريخ بيهقى ( فارسي )
به عزيزى : با عزت و گراميداشت ، متمم قيدى ( 14 ) - بازفرستادند : پس فرستادند يا بفرستادند ( 15 ) - ده سرخ : امروز هم اين محل را ده سرخ مىخوانند و در عربى هم آن را « قرية الحمراء » مىنوشتهاند ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 16 ) - طلائع : طلايع جمع طليعه بمعنى يزك يا پيشرو لشكر ( 17 ) - بر روى لشكر ما : براى مواجه شدن با لشكر ما ( 18 ) - دستآويز : زدوخورد ( 19 ) - بالا : تل و بلندى ، فردوسى فرمايد : عنان هيون تگاور بتافت * وز آنجا يله سوى بالا شتافت ( نقل از لغتنامهء دهخدا ) ( 20 ) - به تعبيه : ساخته : . . . ظاهرا بايد « تعبيه ساخته » يا « به تعبيه و ساخته » باشد ( نقل از حواشى دكتر فياض ) - تعبيه : آرايش جنگى دادن و آراستن لشكر ( 21 ) - معظم : بضم اول و سكون دوم و فتح سوم قسمت بيشتر و بيشترين چيزى ( 22 ) - غله : محصول ، بيشتر بمعنى گندم و جو و ارزن و درآمد هر چيزى ( 23 ) - نايافت : ناياب ( 24 ) - بكندند : ويران كردند ص 943 ( 1 ) - به گياه : با علف تنها در اينجا مقصود است ( 2 ) - بىعلفى : بىتوشگى ( 3 ) - خروجى كردى : شورشى كند ؛ در سياق نثر امروز فعل مضارع آورده مىشود ( 4 ) - مصرح : بضم اول و فتح دوم و تشديد سوم مفتوح بمعنى آشكارا ، اسم مفعول از تصريح ( 5 ) - بيفتاد : از پا درآمد و سقط شد ( 6 ) - ستوه ماندند : بجان آمدند و ناتوان شدند ( 7 ) - يباب : بفتح اول ويران ، بقاعدهء اتباع ( دو لفظ پى يكديگر آوردن ) براى تأكيد لفظ « خراب » آورده شده است ( 8 ) - شاخى غله : يك ساقه از گندم و جو و ارزن ( 9 ) - مردم همه گريخته : مردم همه فرار كرده بودند ، جملهء حاليه بحذف فعل معين « بودند » ( 10 ) - نه : بجاى فعل « نبود » به كار رفته است ( 11 ) - باران : در نسخهبدل « ياران » است ( 12 ) - دم : بفتح اول دهان - يكدو دم يعنى يكدهان يا دو دهان ( 13 ) - سر بر - آوردندى : سر بلند مىكردند ( 14 ) - مردم پيادهرو : موصوف و صفت ، لشكريانى كه سواره نبودند و با پاى خود راه طى مىكردند ( 15 ) - گفتند . . . چيزى نيابيم : مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند : « عبارت مغلوط و ناقص به نظر مىرسد . . . و بنابراين شايد عبارت چيزى بوده است از اين نمونه : مجلسى كرد با وزير و بو سهل و اركان دولت و اعيان سپاه و گفت : اين كار را چه روى است ؟ گفتند اگر برين جمله ماند نه مردم ماند نه ستور . امير گفت خصمان اگر چه جمع شدهاند دانم كه ايشان را هم اين تنگى هست . گفتند زندگانى خداوند دراز باد حال مرو ديگر است در فراخى علف و از همه خوبتر آنكه اكنون غله رسيده باشد و خصمان با سر غلهاند گفت اگر چنين است بايد سوى مرو رفت